تعداد از کوچی های که هر ساله وارد کشور افغانستان می شوند از کشورهای همسایه و تبعه غیر افغانسان است. اما این یک واقعیت است که تعداد زیادی از مردم افغانستان نیز خانه بدوشند. مشکل کوچی یک مشکل همگانی است. ملت و دولت افغانستان نمی تواند در قبال این معضل بی تفاوت باشند. از طرف دیگر شرعا، قانونا و عرفا، پذیرفتنی نیست که تاوان بی کفایتی و سهل انگاری دولت مردان را منطقه یا قوم خاص بردوش کشند. مسله کوچی در قانون اساسی آمده است که دولت باید به کوچی ها اسکان بدهد. بنابراین در حادثه ناگواری که در منطقه کجاب بهسود اتقاق افتاد، مقصر اصلی دولت است که چرا مسله اسکان کوچی ها را به کلی فراموش کرده و نادیده می گیرد. چیزی را که نباید فراموش کنیم این است که سرنوشت همه مردم افغانستان بهم گره خورده است. اگر در منطقه ای شعله آتش و جنگ زبانه کشد، دود آن به چشم دیگران نیز خواهد رفت. قتل و کشتار، بدبختی و آوارگی تاکی؟!!! افغانستان به آرامش نیازدارد. سرزمین ویرانه که بر چهره آن گرد و غبار نشسته، شایسته یک ملت غیرتمند و با فرهنگ نیست. در عوض که به فکر یک آشیانه آبرومند باشیم هر روز بر خرابیهای آن می افزایم!!!
تمايل به جنس مخالف، در سرشت انسانها نهاده شده است و از قويترين غرايز به حساب ميآيد. يكي از اهداف مهم در ازدواج، فراهم ساختن زمينهي ارضاي سالم و صحيح اين غريزه است.
نكتهي قابل دقت و يادآوري اين است كه mاعتقاد به پليدي و ناپاك بودن اعمال جنسي، ممكن است موجب سركوبي اين ميل شود.n[1] مع الأسف mبعضي از آئينها علاقهي جنسي را ذاتاً پليد و آميزش جنسي (ولو با همسر شرعي و قانوني) را موجب تباهي و سقوط ميدانند.n[2] در حاليكه mاز نظر اسلام، علاقه جنسي نه تنها با معنويت و روحانيت منافات ندارد، بلكه جزء خُلق و خوي انبياء است.n[3]
يكي از زناني كه پيامبر6 با او ازدواج كرد، سناة عامريه بود. mچون پيغمبر6 به نزد سناة آمد، از او تقاضاي همخوابي نمود. وي گفت: از تو به خدا پناه ميبرم [پيامبر و از اين قبيل اعمال!] حضرت چون اين سخن را از او شنيد خود را واپس كشيد و او را طلاق گفتn.[4] رفتار سناة نشانگر اين مطلب است كه ايشان عمل آميزش را ناپسند و قبيح ميدانستهاست. لذا چنين عملي را در شأن پيامبر6 نميبيند و باعث تعجب او ميشود. حال سئوال اين است: آيا پيامبر6 سناة را به خاطر عدم تمكين در امر آميزش كه حق شخصي حضرت بود طلاق داد؟ يا از آن جهت كه چنين طرز تفكري (پليد دانستن عمل جنسي) داشت؟
با توجه به عفو و گذشت و خلق نيكوي پيامبر6 ، اين احتمال كه حضرت به خاطر ضايع شدن حق خودش طلاق داده باشد، ضعيف به نظر ميرسد. امّا با توجه به مقام رسالت و تبليغ دين كه بايد با انحرافات و خرافات مبارزه كند و راه صحيح را به جامعهي بشري نشان دهد، ايجاب ميكند كه حضرت سناة را به خاطر داشتن چنين طرز تفكري طلاق داده باشد، زياد است.
لذا ميبينيم كه پيامبر2 در قبال اين استعداد طبيعي، نه تنها آن را سركوب نكردند، بلكه با شناخت و درك صحيح اين غريزه، در صدد ارضاي سالم و مشروع آن برآمدند. حسن بن جهم ميگويد: mحضرت ابوالحسن را ديدم كه موهاي خود را خضاب كرده بود، گفتم فدايت شوم، شما هم خضاب ميكنيد؟ فرمود: mنعم، ان التهيّة والخضاب ممّا يزيد في عفّة النساء؛ اصلاح و آمادگي بر عفت زنان ميافزايد، زناني بودند كه عفت را رها كردند از آن جهت كه شوهرانشان اصلاح تن و آمادگي را ترك كردندn.[5]
رفتار و كردار پيشوايان دينE درمحيط خانواده با همسران، جامع و فراگير است، يعني تمامي نيازها و استعدادها، مورد نظر بوده است. به هر يك از مسائل مادي و معنوي به اندازهي اهميت و ارزششان توجه شده است. mحضرت زهراI گرانبهاترين عطر را كه در اختيار داشت، فقط براي شوهر گرامي خود و لحظات مناجات و راز و نياز با پروردگار حق تعالي استفاده مينمودn.[6] در باره امام حسينB مينويسند: mامامB گاهي عمامه سياه بر سر ميگذاشت و... اما در خانه كلاه گلدوزي بر سر ميگذاشتn.[7]
از جمله مسائل ديگري كه پيامبر2 در اين زمينه به آن توجه داشتند، اين بود كه آميزش را با كمال آرامش و با حالتي سرشار از عشق، معنويت و قداست تمام انجام ميدادند. نام خداوند را بر زبان ميآورد و سوره توحيد قرائت ميكردند.[8] ام سلمه نقل ميكند كه: mكان رسول الله6 اذا أتي امرأة من نسائه، غطّي رأسه و خفض صوته، و قال للمرأة: عليك بالسكنية والوقار؛[9] پيامبر6 وقتي نزد يكي از همسرانش [براي آميزش] ميآمد سر مباركش را ميپوشانيد، نرم و ملايم صحبت ميكرد و همسرش را نيز به سكون و آرامش فرا ميخواند»
[1][1]. گنجي، حمزه، «روانشناسي عمومي» [بيجا] بعثت، 1348، ص 287 .
[2]. مطهري، مرتضي، «اخلاق جنسي در اسلام و غرب» تهران: كانون انتشارات محمدي، 1348، ص 10.
[3]. همان، ص 14 .
[4]. حسيني دشتي، مصطفي، «معارف و معاريف» (دايرة المعارف جامع اسلامي) تهران: مؤسسه فرهنگي آرايه، 1369 ، ج 10، ص 526.
[5]. حرعاملي، محمد بن حسن، «وسائل الشيعه» ج 20، ص 246 .
[6]. ماجراجو، محسن، «نيازها و روابط زن و شوهر» قم: لاهوت، 1383، ص 9-138 .
[7]. عمادالدين، حسين، «زندگاني امام حسينA» تهران: محمد ناصر خسرو، چاپ سوم، 1366، ص 44.
[8]. غزالي، محمد ابيحامد، «احياء علوم الدين» ج 2، ص 106 .
[9]. الصاغرجي، اسعد محمد سعيد، «سيدنا رسول الله الاسوة الحسنة»ج 2؛ ص 390.
دين اسلام براي دختر در انتخاب همسر، بهترين، دلسوزترين و صالحترين انسان (پدر) را به عنوان مشاور (البته اگر مشاوره پدر در راه خير و تأمين مصالح فرزند باشد) معرفي كرده است. اين بدان جهت است كه زن در مسائل عاطفي و احساسي به مراتب زودتر از مرد تحت تأثير قرار ميگيرد و زودتر از مرد تسليم خواستهها و نظرات ديگران ميشود. با توجه به اين ويژگي زن و اهميت دادن اسلام به نظام خانواده رضايت پدر را شرط دانسته، تا مبادا فرصتطلبان از اين خلأ سوء استفاده كنند.
حال بايد ديد كه نظارت و رضايت پدر در خانواده معصومانE نسبت به ازدواج دختر، در چه حدّي و چگونه انجام ميگرفته است؟ آيا نظارت و رضايت پدر منافاتي با آزادي انتخاب همسر از سوي دختر ندارد؟
زهراI دختر پيامبر6 به سن ازدواج رسيده بود. خواستگاران زيادي خدمت پيامبر6 ميآمدند. پيامبر مسأله خواستگاري حضرت فاطمهI ر ا با خودش در ميان ميگذارد. بعد از در ميان گذاشتن و مشاوره دادن با دخترش به خواستگاران زهراI جواب منفي ميداد. تا اينكه عليA براي خواستگاري فاطمهJ خدمت پيامبر6 ميرسد.
يكي از معضلات بسيار تلخ خانوادههاي امروزي، مسأله مهريه است. فراوان ديده شده كه بخاطر همين مهريه همسران روانه زندان شده است. در حاليكه اسلام فلسفه پرداخت مهريه را در شيرينتر كردن زندگي خانواده ميداند. شيريني مهريه از آنجهت است كه مهريه هديهاي است كه شوهر به همسرش تقديم ميكند و حضرت علي(ع) در باره هديه دادن ميفرمايد كه: «الهدية تجلب المحبة؛[i] هديه دوستي ميآورد». يعني هديه دادن خاطره انگيز و شيرين است. وقتي كه مهريه هديه است و هديه شيريني به دنبال دارد پس چه شده است كه مهريه در خانوادههاي امروزي نه تنها شيريني نميآورد كه تلخيهاي زيادي را در پيداشته است؟!
جشن گرفتن زندگي جديد و مشترك، قدمتي به بلنداي تاريخ نظام خانواده دارد. ملل جهان، ورود به زندگي مستقل را جشن ميگيرند. دين اسلام اين سنت حسنه را تأييد كرده است. البته مادامي كه منجر به اسراف، چشم و همچشمي و فعل حرام نشود. مراسم عروسي در ميان مسلمانان از ويژگي و قداست خاصي برخوردار است؛ اقوام، دوستان و اطرافيان در اين روز با فضيلت سهم و شركت فعال دارند. آنان به عروس و داماد، اين فصل جديد از زندگيشان را تبريك گفته و هديه تقديم ميكنند.
يكي از روزهايي كه در آن اطعام (وليمه) دادن مستحب و تأكيد شده است كه از فقرا دعوت شود، روز عروسي است. پيامبر اسلام (ص) در اصل برگزاري مراسم و اطعام دادن، اهتمام خاصي داشت. «اطعام دادن پيامبر (ص) در بعض از عروسي همسرانشان نسبت به بعض ديگر، كم و زياد بود. اطعام، در عروسي زينب دختر حجش، گوسفند بود و همين طور در عروسي ميمونه دختر حارث. در بعضي غذايي مخلوط از خرما، روغن و پنير تهيه كرده بود و در بعض ديگر از جو». ؛[i] از اين عملكرد حضرت، بدست ميآيد كه آنچه در آغاز زندگي مشترك براي پيامبر (ص) با ارزش و مورد احترام بوده، مهم جلوه دادن و ارج نهادن اين روز است. پيامبر (ص) ميخواهد زندگي جديد را با شور و نشاط و با حضور ديگران آغاز كند. اما در كيفيت و چگونگي پذيرايي از مهمانان شركت كنندگان در جشن عروسي خويش به توانايي مالي خود نگاه ميكند. يك روز، گوسفند ذبح ميكند، در روز ديگر، با جو پذيرايي ميكند.
[i]. صاغرجي، اسعد محمد سعيد، «سيدنا رسول الله الاسوة الحسنة» بيروت: دارالحكم الطيب، چاپ چهارم، 1424 هـ، ج 2؛ ص 370.
در امر ازدواج تصميم نهايي با پسر و دختري است كه ميخواهند باهم زندگي جديد را در كنارهم شروع كنند؛ امّا با توجه به حساس بودن ازدواج، تصميمگيري در اين امر خطير بدون مشورت و هدايت بزرگترهاي مجرّب، كاري پسنديدهاي به نظر نميرسد. نظرخواهي از پدر، مادر و ديگر اقوام درجه يك، نوعي احترام و قدرشناسي از يكسو و استفاده از تجارب آنها براي سعادتمندي خويش از ديگر سو ميباشد.
پيامبر خدا6 وقتي كه ميخواهد تشكيل خانواده دهد به سراغ عموها ميرود و اين امر بسيار مهم را با آنان در ميان ميگذارد. در اين باره چنين آمده است كه: mخديجه به پيامبر6 پيشنهاد كرد كه او را به همسري برگزيند... وي آن را با عموهاي خويش در ميان گذاشت و به همراهي حمزه بن عبدالمطلب و ابوطالب و ديگران روانه شد تا بر خويلد پدر آن بانو در آمد و او را خواستگاري كرد.n[5]
در مشورت خواستن پيامبر2، هردو احتمال وجود دارد (احترام گذاشتن و استفاده از تجارب بزرگترها) اما احتمال اوّل بيشتر است چون پيامبر2 ميخواست كه در زندگي شخصي خود، وارد مهمترين مرحلهاي از زندگي شود و عموها كه پيامبر2 را از فرزندان خويش بيشتر دوست داشتند و تمام آرزو و خواستشان اين بودند كه حضرت با بهترين زن ازدواج كند و مهمتر اينكه ميخواستند در اين انتخاب نقش داشته باشند. لذا
خداوند مدبّر هرساله در زمان معين و مشخصي، طي يك برنامه جامع، كامل و مدّتدار ابرهاي آبستن به فلاح و رستگاري را به سراغ دلهاي خشكيده و گرد و غبار گرفته ميفرستد. گويا اين ابرها مأموريت دارد كه پس از استقرار بر آسمان جانها، با آبهايي ذلال و پاكي كه در اختيار دارد جانها را شست و شو دهد تا زمينه را براي رشد و تعالي انسانها مهيا سازد. البته در تأثير پذيري و بهره گيري از اين الطاف الهي قابليت قابل شرط است.
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شورزار خس
مدتها قبل تصميم گرفته بودم كه در روز ولادت با سعادت امام حسين(ع) گوشه از دوران كودكي حضرت را بررسي كنم و آن را با دوستان خود كه در دنياي مجازي اينترنت با آنها آشنا شدهام در ميان بگذارم و با نظر و پيشنهادات اين عزيزان اين بحث را تكميل كنيم.
کودک، نياز به بازي دارد و با بازي بزرگ ميشود، تحول مييابد و به جانب کمال ميرود. بازي نه تنها براي اندامهاي گوناگون بدن، پرورش عضلات و صرف انرژي اضافي ضروري است، بلکه ياري دهنده کودک در شناخت محيط، رعايت حقوق ديگران، شيوه ايجاد روابط اجتماعي با بيگانگان و حل مسائل و مشکلات ناشي از آن را فرا ميگيرد. كودك از طريق بازي مهارتهاي گوناگوني کسب ميکند. از همه مهمتر اينكه بازي با فرصتي که براي بروز و بيان عواطف فراهم ميکند نقش پالاينده رواني براي كودك دارد. نگرانيها و ناراحتيهاي ناشي از فشارهاي محيطي از اين طريق تخليه ميشود.
اهلبيتE به اين نياز كودك توجه و عنايت ويژهاي داشتند. بهترين و نخستين مرحله از زندگي كودك (7 سال اول) را به اين امر مهم و حياتي اختصاص دادهاند. روزي پيامير2 از كنار محل كار عبدالله بن جعفر ميگذشت، ديد كه ايشان از گِل، اسباب بازي براي كودكان ميسازد؛ بعد از سؤال و جواب در بارهي اين حرفه و خريد و فروش آن، حضرت در حق عبدالله اين گونه دعا كرد: «اللهم بارك له في صفقة يمينه؛[i] خدايا به درآمد و دستمزد عبدالله بركت بينداز».
[i][i] . نوري، ميرزاحسين، «مستدرك الوسائل» ج16، ص389.
از زمان شروع نبرد جانانه حزب الله در برابر رژيم غاصب صهيونيستي، مرتب به اخبار گوش ميدادم. از وحشيگريها و كشتارهاي اسرائيليها و پاسخهاي دندان شكن و خرد كننده مقاومت كه بگذريم، در گزارشهاي خبري و مصاحبههاي كه از امت اسلامي و مردم آزاده جهان پخش ميشد، همگي به يك نكته، اتفاق نظر داشتند و آن حضور خدا در جبهه مقاومت بود. به چند نمونه از اين اظهارات در حين جنگ و پس از جنگ اشاره ميكنيم:
اين شما و اين هم اظهارات و عملكردهاي مردم آزاده جهان. خدا همراه مقاومت است. نيروهاي حزب الله با توكل به خدا ميجنگند. حزب الله از ايمان قوي برخوردارند. ما براي پيروزي مقاومت دعا ميكنيم. طلاب علوم ديني از 90 كشور جهان براي پيروزي حزب الله در مدرسه امام خميني مراسم با شكوه دعاي جوشن صغير را برگزار ميكنند. بازهم طلاب از كشور افغانستان در مدرسه حجتبه، دعاي جوشن صغير را ميخوانند. آيت الله نوري همداني در نامه به سيد حسن نصرالله مينويسد ما وتمام ملت مسلمان ايران براي پيروزي شما در مساجد و اماكن مقدسه و در مراسمهاي اعتكاف دعا ميكنيم. اظهارات پس از جنگ: اسرائيل را در جنوب لبنان خدا شكست داد. اين پيروزی عمل خداوند به وعده های خود بود. پس در اينكه نيروهاي حزب الله از يك نيروي معنوي فوق العاده برخوردارند و فاني در وجود خدا، صرف ادعا نيست بلكه يك واقعيتي است كه دنيا آن را درك كرده و به آن اعتراف ميكنند.
سزاوار است كه اين افتخار و سربلندي بزرگ لشكر اسلام را نخست به خداي مستضعفان، خداي كه صبر و شكيبايي را براي مردم لبنان و پايداري و شهادت طلبي را به رزمندگان اسلام عطا فرمود، تبريك و تهنيت عرض كنيم. الله اكبر.