جابر بن عبدالله نقل ميكند: «دخلت علي النبي2 و هو يمشي علي اربع و الحسن و الحسين علي ظهره و ...[1] بر پيامبر2 وارد شدم در حاليكه او با چهار دست و پا راه ميرفت و امام حسن و امام حسين بر پشت آن حضرت سوار بودند». در جاي ديگر آمده است كه پيامبر2 با تعدادي اصحابش از جايي ميگذشت كه كودكان باهم بازي ميكردند؛ حضرت در كنار يكي از آنها نشست و پيشاني اش را بوسيد و مورد لطف و نوازش بسيار قرار داد. همراهان پيامبر2 از علت اين كار سؤال كردند كه حضرت2 اين گونه پاسخ داد: «انّي رايت هذا الصبي يوما يلعب مع الحسين و رايته يرفع التّراب من تحت قدميه و يمسح به وجهه و عينيه؛[2] هان، من روزي اين كودك را ديدم كه با حسين بازي ميكرد و خاك زير پاي فرزندم را برميداشت و به صورت و چشمانش ميماليد». در بارهي بازي كردن حضرت زهراI با فرزندانش آمده است: «و كانت فاطمة ترقص ابنها حسنا و تقول: اشبه اباك يا حسن و ... و قالت للحسين: انت شبيه بابي لست شبيها بعلي؛[3] حضرت زهراJ فرزندانش را بالا ميانداخت و ميفرمود: حسن تو همانند پدرت هستي! و براي حسين ميگفت: تو همانند پدرمني و مثل علي نيستي!».
بازي يكي از طبيعيترين فعاليتهايي است كه بيشترين وقت كودك را به خود اختصاص ميدهد. كودك، ساعتها بدون اينكه احساس خستگي و كسالت كند به بازي مشغول ميشود. رمز اين شور و شوق در اين است كه تمام وجود كودك يك صدا بازي ميگويند؛ يعني ميل به بازي از درون او مي جوشد و هيچ امر و نهي از بيرون دخالت ندارد. اين خود از شگفتيهاي آفرينش است كه در اين سن و براي اين روح لطيف چنين شغل مورد علاقهي را در نظر گرفته است. با توجه به علاقه و نياز شديد كودك به بازي پدر و مادر بايد نسبت به اين نياز كودك رفتار سنجده و مناسب داشته باشند و اين فعاليت (شغل) هاي كودك را به سمت و سوي صحيح هدايت و رهبري كنند. اگر اين خواسته ارضا نشود چه پيامدهاي را در پي خواهد داشت؟
اهلبيتE نه تنها با اين نياز برخورد مناسب داشتند و اين مهم را مورد تشويق قرار ميدادند كه خود نيز در اين بازيها شركت ميكردند و از نزديك فعاليتهاي آنان را هدايت و رهبري مينمودند و به آن رونق بيشتر ميدادند. روزي سجدهي پيامبر2 طولاني شد بعد از اتمام نماز مردم پرسيدند: يا رسول الله2 ما فكر كرديم كه مسئلهي پيش آمده يا وحي بر شما نازل شده است؟! پيامبر2 فرمود: «كلّ ذلك لم يكن و لكن ابني هذا ارتحلني فكرهت ان اعجّله حتي يقضي حاجته؛[4] تمام آنچه گفتيد نبود؛ امّا اين فرزندم بر دوشم بالا رفته بود، از اين رو، سزاوار نديدم سجدهام را با شتاب تمام كنم، براي اينكه نيازمندي بازي او تأمين شود». پيامبر2 در حالت نماز كه آن را از ستون دين ميداند و در حال راز و نياز با خدايش، اهتمام دارد كه روحيه فرزندش نيز خدشه دار نشود؛ منتظر ميماند تا نياز كودك برآورده شود. اين رفتار پيامبر2 از اهميت اين نياز و رفتار مناسب با آن، حكايت ميكند.
فروبل، بر اين باور است كه: « بازيهاي کودکان به منزله هسته حياتي براي همه دورههاي زندگي است زيرا رشد بروز شخصيت کودک از راه بازي ميسر است و در حقيقت بازي موجب بروز استعداد و شخصيت کودک ميشود و از سوي ديگر ميتوان بسياري از نابهنجاريهاي کودک را از طريق بازي درمان کرد»[5] . خانم «ماريا مونته سوري» پزشک و مربي تربيتي، بازي را مدرسه بزرگي ميداند که کودک در آن پرورش مييابد و نيروي بدني، ذهني و اجتماعي او رشد ميکند و براي زندگي کردن از هر جهت اورا آماده ميکند[6]
جالب توجه اين است كه پيامبر2 و ائمهE از اين وسيله(بازي) طبيعي و مورد علاقه كودكان براي ايجاد انگيزه و جذب فرزندان به درس و علم آموزي استفاده ميكردند. اگر به نوع اسباب بازيهايي كه اهل بيتE در اختيار فرزندانشان قرار ميدادند نگاه كنيم روشن ميشود كه غالبا بازيها و سرگرميها، جنبه آموزشي داشتند.
حسن و حسينH خط نوشته بودند، هركدام مدعي بودند كه خطشان بهتر است. براي داوري خدمت مادر ميرسند. «فقالا لفاطمةI احكمي بيننا و كانت لها قلادة، فقالت لهما: انا انتشر بينكما جواهر هذاه القلادة، فمن اخذه منهما اكثر، فخطه احسن؛[7] امام حسن و امام حسينH نزد مادر ميآيند و به فاطمهJ ميگويند: ميان ما داوري كن، در حاليكه فاطمهJ گردنبندي داشت به آن دو فرمود: من ميان شما دانههاي اين گردنبند را ميريزم هريك از شما دانههاي بيشتر چيند، خط او نيكوتر است». حضرت فاطمهI براي كه اين نوع سرگرميهاي آموزنده را در فرزندانش تقويت كند با به راه انداختن بازي ديگر به داوري ميپردازد. اگر به اين داوري با ديد منتقدانه بنگريم به ما ميگويد كه رقابت حسن و حسينH يك رقابت جدي نبوده است يا لااقل مادر نميخواسته كه فرزندان وارد يك رقابت جدي شوند. لذا ميبينيم كه زهراI براي شور و هيجان بيشتر دانههاي گردن بند را روي زمين پخش ميكند.